سه ساعت گذشت و هوا كاملا تاريك شده بود ، ما وارد برازجان شديم .در برازجان شام خورديم و شب را گذرانديم .

كاروانسراي مشيرالملك

 صبح ساعت 7 صبح از عمارت برازجان مربوط به دوران قاجار يه كه هنوز درش بسته بود از پيرامونش ديدن كرديم و براي صبحانه خريد كرديم .

و مسير روستاي سعد آباد را جويا شديم . برخورد مردم شهر نسبت به  بناهاي باستاني بسيار جالب بود كه مي گفتند مگه اونجا چي داره يك تيكه سنگ و كمي خاك و آجر پاره و ...

ولي مسير را يافتيم و ماهم طي طريق نموديم تا به تابلوي كاخ بردك سياه  (تموكن) درودگاه رسيديم و مسير را پيش رفتيم به روستايي رسيديم كه مردم خواب بودند و كسي در آن حوالي ديده نمي شد .

جاده به دو راهي رسيد و تابلويي وجود نداشت .به ناچار مسيري را انتخاب كرده و وارد آن شديم كه ناگهان خود را در نخلستاني بزرگ يافتيم . پس از كمي جلو رفتن حدس زديم كه اشتباه آمده ايم مسير را برگشتيم كه در راه جواني سوار بر موتور ديديم و از او جوياي مسير شديم ، او هم با لهجه اي شيرين فهماند كه اشتباه آمده ايم و مسير ديگري را به ما نشان داد .

در مجاورت روستا به جاده شني رسيديم و به جلو رانديم كمي جلوتر پيرمردي سوار بر وسيله نقليه تكامل يافته اي ديدم .

صفحه اي از تخت كه چرخهايي كه در گذشته دور شايد از چوب بودند و حال چرخهاي جلوي تراكتور جاي آن را گرفته بود استوار شده بود و سيستم فنر بندي آن توسط كمكهاي عقب پيكان از رده خارج شده ايران خودرو ضربات را خنثي مي كرد و موتوري با 0/5 اسب بخار يعني الاغ .

از او پرسيدم كاخ بردك كجاست ؟ او هم با دست جلو را نشان داد و گفت : تابلو دارد .

حدسم درست بود ، مردم روستا خود به فكر نگهداري آثار ملي خود بودند .

تابلو را ديده و به جلو رانديم . ناگهان منطقه اي حصار كشيده شده نظرمان را جلب كرد . به جلوي آن رسيديم .

وارد آنجا شديم ، جواني خواب آلوده  از كانكس بيرون پريد و خوش آمد گويي كرد و از دور نظاره گر ما شد . شايد با خود مي گفت : اينها كيستند كه اول صبحي به اينجا آمده اند .

پرسيدم پس كاخ كجاست ؟

به نقطه اي اشاره كرد ، رو برگرداندم ، باوركردني نبود، محوطه اي را با ايرانيت سقف زده بودند و داربست زنگ زده اي ايرانيتها را محافظت مي كرد .

به طرف آنجا رفتيم . بغضي عجيب گلويم را مي فشرد . يكي از بزرگترين كاخهاي كوروش كبير ، تلي از خاك بود . از 2000 متر مربع بناي كاخ فقط چند ستون سنگي از دل خاك بيرون در آورده و بر ستونكهايي داربستي نوشته هايي وجود داشت مبني بر دست نزنيد ، خاك بهترين محافظ آثار باستاني و ...

در ميان ستونها قدم مي زدم و با خود چنين فكر مي كردم ، شايد 2500 سال پيش كورش كه براي گذراندن فصل سرما به اينجا امده بود در همين موقعيت قدم مي زد و به قوانين مربوط به زنان فكر مي كرده و با خود مي انديشيده و از خداي خود مي خواست اين كشور را از دست دشمنان و بلايا محفوظ بدارد ...

از آن جوان پرسيدم : اينجا چطور پيدا شد ؟

سال 80 گروهي وارد روستا مي شوند و چند جوان را استخدام مي كنند كه يكي خود او بوده و حدود 4الي 5 سال در آن مكان مشغول بكار بوده اند كه ناگهان تمام اون افراد از آنجا خارج شده اند و هيچگاه برنگشته اند .حال شوراي روستا مشغول حفظ اين اثر ميباشد .

كلمات اين جوان مانند پتكي بود بر سر من ، بقدري ناراحت كننده بود كه با تاسف هر چه تمامتر از او خداحافظي كرده و بيرون آمديم و مدتي هيچ حرفي نزديم .

در راه بازگشت به روستا پيرمردان را سوار بر آن وسيله نقليه محلي ديده و فهمديديم اين وسيله استفاده زيادي در آنجا دارد .

جهت ديدن غار چهل خانه به سمت سعد آباد به حركت در آمديم و از كنار نخلهاي خرما گذشتيم ، وارد روستايي شديم به نام درودگاه

از جواني پرسيديم آب جوش كجا مي شود تهيه كرد . او كه خود صاحب يك مغازه اغذيه فروشي بود گفت اگر كتري داريد من برايتان جوش مي آورم . يك آب معدني باز كرد و گاز خود را روشن كرد و آب را داخل كتري بجوش آورد ولي هر چه خواستم آب معدني را حساب كنم زير بار نرفت و با مهمان نوازي خاصي ما را راهي كرد .

بنزين ماشين در حال تمام شدن بود ، سراغ پمپ بنزين را گرفتيم خود سعد آباد پمپ بنزين داشت ، بنزين زديم و سراغ چهل خانه را از پمپچي گرفتيم .

با تعجب نمره ماشين را نگاه كرد و گفت : اونجا را از كجا پيدا كرديد ؟

ما هم خنديديم و گفتيم : عاشق پيدا كردن اين جور جاهائيم.

مسيري را در كنار پمپ بنزين به ما نشان داد كه در ورودي آن نوشته بود سنگ شكن

وارد سنگ شكن شديم و از آن گذشتيم ناگهان در مقابل خود رودخانه اي ديديم كه در مجاور آن كوهي بود و در دل كوه غارهايي وجود داشت . ماشين را پارك كرده و صبحانه را خورديم و از كوه بالا رفتيم .

شايد اولين زيستگاه پدران و مادرانمان آنجا بوده ، در آن موقع كه انسان اولين وسايل فلزي مثل كلنگ را ساخته و شايد هم بعد تر چرا كه ضربات كلنگ فلزي بر ديواره هاي سنگي غار مشاهده مي شود و كاملا مشهود است محلهايي براي بالارفتن از كوه جهت رسيدن به خانه ها و گلي كه جهت نگهداري بعضي نقاط استفاده شده است .

مكان مرموز است مي شود هر گونه حدسي زد ولي چيزي كه مشهود است صداي خفته كلنگ در آن مكان كه روزگاري شايد دور افتاده نبوده است .

شايد اگر اين مكان در شهري ديگر ، كشوري ديگر يا جاي ديگر بود سنگ شكني در كنارش مشغول برداشت خاك نبود كه اگر مصالح رودخانه اي در آن مكان يافت نشود به سراغ چهل خانه برود .

پرندگان در آن محل آواز مي خواندند و دنبال هم در پرواز بودند گويي كه مي خواهند به ما بگويند در آن مكان در روزگاران قديم چه مي گذشته است . مكان خوبي بود براي پرنده نگري .

حال ديگر نظرمان به پرنده اي بسيار زيبا جلب شده بود كه مي خواستيم از او عكس بگيريم . پرنده اي سياه با منقاري بلند و خالهاي سفيد استتار كرده بود ،

فكر مي كنم داركوب بلوچي بود به سمتش به حركت در آمديم زمانيكه به محل مناسب رسيديم يادمان آمد دوربين اصلي را با خود نبرده و يك دوربين كوچك را با خود حمل كرده ايم.

براي  برداشت دوربين بازگشتيم ولي در مراجعت ديديم كه پرنده پرواز كرد و محل را ترك نمود.

ما هم كه افسرده از دست لودر سنگ شكن و اشتباه در انتخاب دوربين بوديم سوار ماشين شديم و رفتيم تا ببينيم مسير ما را به كجا مي خواند .

در مسير به روستايي رسيديم بنام سعد آباد كه براي خريد آب از ماشين پياده شديم .

در جلوي درب مغازه قفس پرنده اي كه در آن يك بلبل خرما افسرده حال جا خوش كرده بود را ديديم و از صاحب مغازه خواستيم او را آزاد كند ولي او گفت : اينجا بهتر آواز ميخواند چون از بچگي پيش ما در قفس بوده .

مردي خوش مشرب بود . آب معدني ، قدري خرما و شيره خرما خريداري كرديم .

به مغازه اي ديگر رفتيم جهت گرفتن آدرس در جلوي مغازه او هم يك بلبل خرما آواز مي خواند .

چشمانم را بستم آدرس را پرسيدم و سوار ماشين به سمت بوشهر به حركت در آمديم.

از ديگر جاذبه هاي سياحتي شهرستان دشتستان كه ما نديديم :

گور دختر : بخش ارم - روستاي پشت پر

كاخ كورش : برازجان

كوشك اردشير : بخش ارم - روستاي پشت پر

كاخ سنگ سياه : روستاي جتوط

پل مشير : جاده برازجان - شيراز

آبشار فارياب : در بخش ارم

آبشار شول : تل سركوب

نخلستان آبپچش : جاده برازجان به گناوه

چشمه آبگرم دالكي : دالكي 18 كيلومتري برازجان

سد رئيسعلي دلواري با 122 متر ارتفاع : 60 كيلومتري شعبان

منطقه طبيعي زيراه