در تعطیلات خرداد ماه تصمیم داشتیم سفری بریم و به دلیل تصمیم به خرید کردن مقصد رو با کمی شک و تردید وان انتخاب کردیم و عصر روز پنج شنبه از تهران راهی تبریز شدیم که به دلیل ترافیک در طول مسیر کرج حدود غروب افتاب به شهر زنجان رسیدیم و طبق معمول به سمت بازار و مرکز شهر رفتیم که تابلوها شما را به راحتی به انجا میرساند و مبادرت به خرید کمی خوراکی و میوه نمودیم و مجددا رهسپار جاده شدیم .تصمیم ما این بود که هر چه امروز راه بیشتری را به سمت مرز برویم فردا صبح زودتری میتوانیم از مرز عبور کنیم پس اخرین مقصد ما مرند بود و انجا هر چه رفتیم تا به شهر و مکان مناسبی جهت چادر زدن برسیم نرسیدیم و دوباره به ورودی شهر برگشتیم و همانجا در زیر الاچیقی در هوایی نسبتا سرد چادر زدیم و خوابیدیم .البته خوابیدن کمی سخت بود در ان سرما .درست زمانی که در تهران هوا کاملا گرم شده بود بالاخره صبح ساعت شش بیدار و خودمان را در بین کوههایی سبز دیدیم و به سرعا رهسپار شهر خوب و از انجا قطور و از انجا به سمت مرز رازی شدیم .

از سه مرز میتوان به داخل ترکیه رفت اولی مرز بازرگان. که به صورت 24 ساعته باز است و مسیر ترانزیت نیز می باشد و دارای بانک و فروشگاه و کلا مرتب می باشد .ولی با شهر وان فاصبگله ای سه ساعته دارد 

2-مرز رازی. که ساعت کاری انها از نه صبح تا چهار عصر می باشد. و فاقد بانک و فقط یک دستگاه خودپرداز و نامرتب تر ولی با فاصله یک ساعته از شهر وان می باشد.

3-مرز سرو

در راه کمی توقف برای خرید صبحتانه و چای داشتیم .و حدود ساعت نه به مرز رسیدیم که ماشین را در پارکینگ کنار ورودی مرز پارک کردیم و وسایل را برداشته و پیاده به سمت ساختمان انجا رفتیم که با صف عریضی مواجه شدیم به علت تعطیلات پیش رو 

من و دخترم در صف خروج و همسر به صف پرداخت عوارض رفت و ما به انتهای صف رسیدیم ولی از همسر خبری نبود که نبود .بعد از دو سه ساعت انتظار بالاخره کار خروج عوارض در اوج بی نظمی و قطع و وصل شدن دستگاه انجام شد و ما حدود ساعت دوازده موفق به خروج از ایران و ورود به ترکیه شدیم که در انجا هم بعد از گذر از چند گیت و کنترل بالاخره بیرون امدیم .

در انجا تعداد زیادی دلموش در انتظار مسافران می باشند و با گرفتن هزینه بیست لیری شما را به مرکز شهر وان یعنی میدان یش بول یا همان نزدیکی می رسانند .

در طول صف و در ماشین با خانواده ای اشنا شدیم که انها هم اهل سفر و پسرشان همبازی،دختر ما شد و نگرانی که ما از گیر نیامدن هتل داشتیم را انها برطرف مردند و گفتند که عید هم انجا بوده اند و در شلوغ ترین حالت هم هتل گیر می اید البته به نظر من کمی گرانتر و بدتر 

بالاخره رسیدیم و به دنبال هتل که با توجه به شیطنت بچه ها و وسایلها در دست خیلی به جستجو ادامه ندادیم و به اولین گزینه که بهترین نبود رضایت دادیم و در هتل شاهین در اتاقی سه تخته که یک تخت رایگان بود و با هزینه نفری 45لیر ساکن شدیم .

ناهار را از فروشگاهی در سر کوچه هتل خریدیم و به دلیل ماه رمضان تمام اغذیه فروشی ها تعطیل بودند و در هتل خوردیم و کمی استراحت کردیم و حدود ساعت پنج با خانواده همراه وارد خیابان جمهوریت شدیم و به مغازه گردی پرداختیم .خیابان جمهوریت را تا انتها رفتیم و بهavm رسیدیم که بیشتر برندها در انجا فروشگاه داشتند بعد از دیدن دو طبقه بالا و شب شدن با توافق خانواده همراه به بیرون رفتیم و به رستوران kfcرفتیم و شام پیتزا سفارش دادیم که خوشمزه بود و بهگعد در جستحوی چند هتل و سر زدن به انها که جای مناسب دیگری پیدا نشد و حدود ساعت دوازده به هتل برگشتیم .

خرید کردن در بین فروشگاههایی که قیمتهایشان اکثرا یک سوم فروشگاههای مشابه در ایران است بسی لذت بخش است .

فردا تصمیم داریم به جزیره آکدامار برویم ...